معدل برقراری رابطه جنسی درمان سرگیجه دلایل سردرد

معدل: برقراری رابطه جنسی درمان سرگیجه دلایل سردرد آزمایشگاه رابطه جنسی استفاده میتواند خونریزی پزشکی سردرد فعالیت

گت بلاگز اخبار حوادث پدرم مقصر فوت مادرم بود

رضا 19 بهار از عمرش گذشته و جهت آینده اش برنامه ها داشت. ولی با این سن کم مرتکب جرمی شده است که شاید باعث شود آرزوها بر دلش بماند. او دانشجو بود تا همین چند هفت

پدرم مقصر فوت مادرم بود

عبارات مهم : جنایت

رضا 19 بهار از عمرش گذشته و جهت آینده اش برنامه ها داشت. ولی با این سن کم مرتکب جرمی شده است که شاید باعث شود آرزوها بر دلش بماند. او دانشجو بود تا همین چند هفته پیش، مثل خیلی از پسران دانشجو سر کلاس درس و دانشگاه حاضر می شد و امروز به جای رفتن سر کلاس درس، در بازداشتگاه پلیس آگاهی به سر می برد.

مهر قاتل شدن بر پیشانی اش هک شده است و آینده و زندگی اش را به یکباره باخته هست. شاید رضا فکر نمی کرد در نخستین سال های جوانی دستش به خون پدرش آلوده شود و به اتهام قتل در منزل ارزش در محله طوس پایتخت به دام بیفتد. اکنون پشیمان از این جنایت است و هزاران دریغ و افسوس در زندگی اش جا خوش کرده است که هیچ کدام نمی تواند گذشته را به او بازگرداند. او که بعد از فوت مادرش از پدر کینه به دل گرفته بود، نقشه قتل او را اجرا کرد و جهت این که سرپوشی بر این جنایت بگذارد، جسد پدرش را در کمد دیواری منزل دفن کرد و روی آن را با موزائیک پوشاند.

پدرم مقصر فوت مادرم بود

رضا در گفت وگو با برنامه یک پرونده ـ یک روایت راجع به انگیزه اش از قتل گفت که در ادامه می خوانید.

به چه اتهامی بازداشت شدی؟

رضا 19 بهار از عمرش گذشته و جهت آینده اش برنامه ها داشت. ولی با این سن کم مرتکب جرمی شده است که شاید باعث شود آرزوها بر دلش بماند. او دانشجو بود تا همین چند هفت

قتل پدرم.

ظاهر تو شباهتی به خلافکارها ندارد، بعد آیا قاتل شدی؟

من ذاتا قاتل نیستم، ولی یکدفعه شد.

دوست داشتی در آینده چه کاره شوی؟

پدرم مقصر فوت مادرم بود

می خواستم معلم شوم.

معلم چه درسی؟

کامپیوتر.

رضا 19 بهار از عمرش گذشته و جهت آینده اش برنامه ها داشت. ولی با این سن کم مرتکب جرمی شده است که شاید باعث شود آرزوها بر دلش بماند. او دانشجو بود تا همین چند هفت

چرا؟

چون خودم در هنرستان به این رشته علاقه داشتم و دیپلم همین رشته را گرفتم.

پدرم مقصر فوت مادرم بود

دانشجویی؟

بله.

در چه رشته ای درس می خواندی؟

دانشجوی رشته کامپیوتر بودم.

در مدرسه و دانشگاه چگونه فردی بودی؟

خیلی آرام بودم.

به چه فکر می کنی؟

به آینده پر ابهامی که پیش رویم است.

وقتی واژه قتل را می شنیدی چه احساسی داشتی؟

می ترسیدم و از این واژه وحشت داشتم.

فکر می کردی یک روز خودت دست به جنایت بزنی؟

نه. هر لحظه فکر می کردم دیگران شاید مرتکب قتل و جنایت شوند، ولی در مورد خودم اصلا تصور نمی کردم یک روز به جنایت دست بزنم.

چند تا خواهر و برادر داری؟

من تک پسرم و یک خواهر دارم که بزرگ تر از خودم هست، ازدواج کرده و به منزل بخت رفته است.

ارتباطت با خواهرت چطور بود؟

خوب بود.

با پدر و مادرت چطور؟

با پدرم زیاد خوب نبود، ولی با مادرم خوب بود. ولی او سرطان گرفت و فوت شد. دلم برایش خیلی تنگ شده است است.

پدرت برایت عزیز بود؟

بله. ولی یک دفعه شد و مجبور شدم او را به قتل برسانم.

می دانی پدر عزیزترین عضو خانواده است؟

بله.

پس آیا پدرت را کشتی؟

(سکوت متهم)

پدرت چند سال داشت؟

60 سال.

از شب جنایت بگو؟

13 مهر امسال بود، همه تصورات بدی که از پدرم بعد از فوت مادرم در ذهنم نقش بسته بود، جلوی چشمانم آمد و تصمیم گرفتم او را بکشم.

بعدچه شد؟

خواهرم ازدواج کرده بود. بعد از فوت مادرم، من و پدرم در منزل مان در طبقه سوم ساختمان با هم زندگی می کردیم. شب که شد پدرم رفت و در اتاقم خوابید. ساعت 22 و 40 دقیقه بود که مطمئن شدم او به خواب عمیق فرو رفته هست. دو ساعت قبل از آن تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم. پدرم همچنان خواب بود که ابتدا با چوبدستی و بعد با برداشتن چاقو ضربه هایی به او زدم که غرق در خون شد و جان باخت.

پدرت کار خاصی کرده بود که او را کشتی؟

او در فوت مادرم نقش داشت شاید اگر زیاد به او پیگیری می کرد، بیماری او را از پای درنمی آورد و تنهایم نمی گذاشت. مادرم مرداد امسال به خاطر بیماری سرطان فوت شد. پدرم بداخلاق بود و هر لحظه همه را اذیت می کرد. شاید در این سال های اخیر همه چیز دست به دست هم داد که از او کینه به دل بگیرم و وی را بکشم.

راست می گویی؟

هر چه واقعیت ماجراست، می گویم.

همان شب اول به خانواده ات گفتی پدر را کشتی؟

نه. ترسیدم و سکوت کردم.

پس چه کردی؟

به عمه ام گفتم که پدرم جهت خرید بیرون رفته و بازنگشته هست. چند ساعت پشت سرهم عمه ام تلفنی تماس گرفت و سراغ پدرم را می گرفت که هر بار حرف جدیدی می زدم و وانمود می کردم خبری از او ندارم. آخر به کلانتری هم رفتم و گم شدن پدرم را خبر دادم.

مادرت را دوست داشتی؟

خیلی. حالا که چند ماه فوت شده است است زیاد دلتنگ مادرم هستم.

تا قبل از جنایت ارتباط تو با پدرت چطور بود؟

بعد از فوت مادرم در این چند ماه من و پدرم با هم زندگی می کردیم. شرایط بد نبود، ولی کمی از او دلخوری داشتم.

گفتی دانشجو هستی؟

بله. در رشته کامپیوتر در دانشگاه سراسری درس می خواندم.

همکلاسی هایت می دانند بازداشت هستی؟

نه. ولی فکر کنم از طریق چاپ خبر در روزنامه ها باخبر شده است باشند.

با پدرت درگیری و مشاجره داشتی؟

سعی می کردم خشم خودم را کنترل کنم و با پدرم جر و بحث نکنم.

خواهرت به شما سر می زد؟

او ازدواج کرده و زندگی اش جدا از ما بود؛ ولی هفته ای یک بار یا دو هفته یک بار به ما سر می زد.

دوست صمیمی داری؟

نه، زیاد. چون فقط در مدرسه و دانشگاه پی درس خواندن بودم نه رفیق بازی. آرام و گوشه گیر بودم.

اهل تفریح بودی؟

گاهی.

اولین ضربه را که به پدرت زدی بیدار شد؟

او در اتاق من روی تختم خوابیده بود. نخستین ضربه را که با چوبدستی به او زدم، بیهوش شد و قدرت مقابله نداشت.

بعد چه کردی؟

چند ضربه با چوب زدم و با برداشتن چاقو دو ضربه هم با آن زدم.

بعد از قتل چه کردی؟

نمی دانستم باید با جسد چه کنم. اگر از منزل بیرون می بردم همه متوجه ماجرا می شدند، مانده بودم با جسد پدرم چه کار کنم. موکت و فرش را که خونی شده است بود پاک کردم. جسد را با پتو کشاندم تا نزدیک کمد دیواری و داخل آن گذاشتم.

آن شب خوابیدی؟

نه، از شدت وحشت و نگرانی و کاری که انجام داده بودم خواب به چشمانم نیامد. تا صبح بیدار بودم. بعد ساعت 8 صبح رفتم و همه رختخواب ها را آوردم و روی پتویی که جسد پدرم در میان آن بود گذاشتم. تصمیم گرفتم جسد را دفن کنم.

جز مادرت فرد دیگری را دوست داشتی؟

خواهرم و دایی ام.

به عمه ات آیا زنگ زدی؟

می خواستم کسی به من شک نکند. به عمه که زنگ زدم، وانمود کردم پدرم جهت خرید صبحانه بیرون رفته و هنوز نیامده هست. چند بار زنگ زد و بعد از دو ساعت آمد منزل مان و با من حرف می زد که چطور شده، از پدرم خبری است یا نه.

نگران نبودی ماجرا لو برود؟

کمی دلشوره داشتم، ولی تلاش می کردم خیلی عادی و طبیعی واکنش‌ها کنم.

بعد چه شد؟

با عمه ام رفتیم به بیمارستان ها سرکشی کردیم تا شاید ردی از پدرم پیدا کنیم. آخه او مدتی بود که قلبش را عمل کرده و عمه ام گمان می کرد شاید در خیابان حالش بد شده است و کسی او را به بیمارستان برده هست. با هم به بیمارستان ها سرکشی کردیم. بعد آمدیم منزل و با هم ناهار خوردیم.

عمه ات آن روز متوجه وجود جسد در منزل نشد؟

او حتی چند بار تا دم کمد رفت، ولی در کمد را باز نکرد و ماجرا لو نرفت. بعد هم با هم رفتیم کلانتری محله و اعلام کردیم که پدرم گم شده است هست. تصویر و مشخصات او را به ماموران کلانتری دادیم.

بعد چه شد؟

موضوع گم شدن پدرم را به خواهرم اطلاع دادم که او روز بعد با عمه ام دوباره به منزل مان آمدند. آن دو حتی چند بار سمت کمد دیواری آمدند. هر لحظه گمان می کردم در کمد را باز می کنند و ماجرا فاش می شود که نشد.

چرا جسد را دفن کردی؟

دو روز بعد که آنها به منزل هایشان رفتند و من در منزل تنها شدم، تصمیم گرفتم جهت این که بوی جسد بلند نشود، آن را دفن کنم. موزائیک های زیر کمد را کندم و برداشتم. رختخواب ها را کناری گذاشتم. بعد رفتم سمت ساختمان نیمه کاره در مجاورت منزل مان کمی مصالح ساختمانی مخفیانه برداشته و به منزل بازگشتم. زیر موزائیک ها را کندم و جسد داخل پتو را در کمد دفن کرده و سیمان را روی آن ریختم و موزائیک را روی آن گذاشتم.

چی شد راز قتل را فاش کردی؟

عذاب وجدان گرفته بودم. رفتم منزل خاله ام و به او راجع به فوت پدرم گفتم و این که من او را به قتل رساندم. خاله ام هاج و واج مانده بود. او شوکه شده است بود. چشمش را به زمین دوخت و گریه کرد. باورش نمی شد من این کار را انجام داده ام. من را خیلی دوست داشت و حرف هایی که از قتل پدرم برایش می گفتم باورپذیر نبود.

بعد خواهرم و دایی ام آمدند و جهت آنها هم تعریف کردم. هر دویشان شوکه شده است بودند. بعد هم از من درخواست کردند بروم کلانتری و خودم را معرفی کنم که به کلانتری محله مان رفتم و تسلیم شدم.

پشیمانی؟

خیلی. از فوت پدرم ناراحتم.

اگر وقت به عقب بازمی گشت باز هم پدرت را می کشتی؟

خیر. هیچ وقت.

چند سال بود که مادرت سرطان داشت؟

سال 93 بیماری سراغش آمد. مرداد امسال هم فوت کرد. در یک سال اخیر خاله ام از او نگهداری می کرد.

دوست داری ازدواج کنی؟

شاید. ولی من اگر اطرافیانم را دوست داشته باشم، نمی خواهم بلایی سرشان بیاید که ناراحت شوند. ولی شاید من پدرم را دوست نداشتم که این اتفاق برایم افتاد و او را کشتم.

خانواده ها الگوی فرزندان هستند

هومن نامور، روان شناس می گوید: شاید همه مان از فوت دلخراش اهورا و بنیتا و افرادی که با اتفاق هایی که برایشان رخ داد در این آخرهای روبه رو بودیم، ولی راجع به این پرونده باید بگوییم پسری 19 ساله پدرش را به قتل رساند. گاهی اتفاق در خفا رخ می دهد و رسانه ها به آن نمی پردازند، ولی عمق فاجعه آن بالاست. گاهی اتفاق آنچنان ظاهر می شود که روزنامه ها به آن به طور سریالی و همه روزه می پردازند و همه از ماجرا باخبر می شوند.

وی افزود: رضا با قتل پدرش به این نتیجه رسیده بود که او را باید مجازات کند و با کشتن وی انگار از او انتقام گرفته و پدرش را مجازات کرده هست. در خانواده های یخی، فرزندانی متولد می شوند که گویی معنوی در وجود این فرزند ها نیست. رضا نیز انگار در چنین خانواده ای بزرگ شده است و روح یخی در وجود او بود. او در یک تصمیم یکروزه تصمیم به قتل پدرش می گیرد.

نامور ادامه داد: بخش افرادی که به داعش گرایش پیدا می کنند جزو خانواده هایی هستند که فرزند آنها در یک خانواده یخی و بدون روح زندگی کرده و بزرگ شده است اند. گاهی بخشی از بیماری های معنوی که افراد با آن روبه رو می شوند به طور ذاتی هست. خانواده ها اگر روابط خود را با فرزندان خوب کنند ما شاهد چنین حوادثی نخواهیم بود که فرزندان از خشونت های ما الگو بگیرند و دست به چنین اقدام های تلخ بزنند.

سلامت روانی قاتل تائید شد

رضا 19ساله که به اتهام قتل پدرش بازداشت شده است بود، جهت مشخص شدن سلامت روانی اش با هماهنگی قضایی به پزشکی قانونی انتقال یافته شد. این در حالی بود که کارشناسان پزشکی با بررسی وضع سلامت روانی این متهم، نظر دادند که او دارای سلامت روانی است و در زمانی که جنایت را رقم زده، در سلامت عقلی و روانی به سر می برده و هیچ گونه علائم جنون در وی مشاهده نشده هست. با مشخص شدن سلامت روانی این پسر جوان، او روانه بازداشتگاه پلیس شد تا بزودی با انتقال به محل جنایت و در حضور کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت کشور عزیزمان ایران صحنه قتل را بازسازی کند.

جام جم

واژه های کلیدی: جنایت | زندگی | سلامت | خانواده | ماموران کلانتری | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz